درس‌هایی که از مدیران مختلف آموخته‌ام » آموزشگاه بازارسازان | مرکز آموزش مهارت های بازاریابی و فروش
  • برای ثبت نام کلیک کنید
تکمیل ثبت نام
راهکارها


درس‌هایی که از مدیران مختلف آموخته‌ام


 درس‌هایی که از مدیران مختلف آموخته‌ام 

بازار بزرگترین و باکیفیت‌ترین دانشگاه برای فردی است که می‌خواهد در حرفه بازاریابی و فروش فعالیت کند. کار کردن در طول سالهای متمادی در دانشگاه بازار و دیدن تجارب موفق و ناموفق دیگران درسهایی را به من آموخته است که در ادامه به تعدادی از آنها اشاره می کنم:

1) به طرز واضح و شفاف ارتباط برقرار کنید.

یکی از درس هایی که من یاد گرفته ام این است که با افرادی که با آنها کار می کنم، با صداقت و شفافیت ارتباط برقرار کنم. همچنین آگاهی از اینکه درخواست ها و بازخوردهای آنها از کجا نشأت می گیرد، نیز برایم مهم است. زمانی که شما در ابتدا یک شرکت کوچک را راه اندازی می کنید، قطعاً انجام این کار آسان است اما به مرور و با گذشت زمان که سازمان شما بزرگتر می شود و نیروهای انسانی بیشتری در اختیار دارید انجام این کار سخت تر می شود ولی اهمیت انجام آن به هیچ وجه از بین نمی رود.

2) از قاعده طلایی پیروی کنید

افراد قلدر به این علت با قلدری رفتار می کنند که در مورد چیزی احساس نگرانی می کنند. آنها به طور مدام به دنبال تحقیر دیگران هستند و هیچ گاه قدران محبت آنان نیستند. اما شما که نمی خواهید مثل آنان باشید و مطمئناً دوست دارید با دیگران همراه با احترام رفتار کنید بنابراین این نکته را به خاطر بسپارید که افراد نه برای شما بلکه با شما کار می کنند؛ پس سعی کنید تا آنجا که امکان دارد از کار کردن آنها تعریف کنید، چرا که زمان و انرژی زیادی برای انجام کار می گذارند.

3) رو راست باشید

رو راست نبودن در مورد چیزی که می خواهید و انتظاری که دارید، واقعاً یکی از بدترین روش ها برای مدیریت افراد است. این کار به افراد این حس را می دهد که گویی زمین زیر پایشان خالی شده است و یکی از بدترین موانع بر سر خوب کار کردن افراد محسوب می شود.

4) مربی باشید

منظور من اهمیت ارتباط شفاف است. زمانی که به بدترین مدیری که تا کنون داشته ام فکر می کنم، در حقیقت تنها به یک فرد فکر نمی کنم. من یک مربی نداشتم. من مدیری نداشتم که به دنبال موفقیت من باشد و وقت بگذارد تا بنشیند و با من صحبت کند و به من در بهبود انجام کار کمک کند. بنابراین اکنون من تمام تلاشم را می کنم تا به صورت شفاف و صادقانه به نیروهای خود کمک کرده، برای آنها وقت بگذارم و با آنها یک ارتباط خوب برقرار کنم. 

5) بد قولی نکنید

من یاد گرفته ام تنها قول هایی بدهم که می دانم می توانم به آنها عمل کنم. هنوز به یاد دارم زمانی که به من قول هایی داده می شد که به آنها عمل نمی شد، چقدر ناراحت عصبانی می شدم و به خود قول دادم که هرگز بدقولی نکنم.

6) با تمام کارکنان ارتباط داشته باشید

من یاد گرفته ام که چقدر مهم است که خود را به تیم کاری خود نزدیک کرده و نه تنها با کارمندان رده بالا، بلکه با تمام کارمندان در سطح خودشان ارتباط برقرار کنم.

برگرفته از روزنوشته های پرویز درگی

0 دیدگاه :